تنگنا - تاریخ: 1396/2/4 ساعت: 21:26
از اردوی جهادی خوشم می اومد...تصورم از اردو آجر بالا انداختن و غیره بود... و فقط به عشق کار یدی رفتم و فرمانده بسیجو گیر اوردم و گفتم منو بفرس جهادیتابستون شد و موعد اردو که فرمانده گفت پاشو برو و نتونستم برم چند ماه گذشت فرمانده بسیج منو کشید کنار و  ازم کمک خواستنمیخواستم روشو زمین
بی طاقتی - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 18:12
خلاف جهت برف های دانه درشت و سرد قدم برمیداشتم صورتم پر از برف بودسرخ شده بودمبه او فکر میکردم و قدم هایم محکم تر شده بوداز هرجهت موفق بودم به ساختمان رسیدم وارد شدم جلوتر رفتمبا ظاهری یخ زده وارد اتاق شدم دنبال او بودم سر کج کردم  که نگا هم به نگاهش گره خوردبه وجد آمدیمنشناختمش روسری ست لباسهایش طو...
من اگر تو بود - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 18:12
من اگر جای تو بودم نرگس سر به راه آمده را آزار نمیدادممن که حالا تو هستم و تو که جای من هستیوقتی صراحت نرگس را میدیدم به جای دست انداختنش دستش را میگرفتم با تمام بی شعوری های سابقشبا تمام اخلاق گند بودن های دیروزششانه بالا می انداختم و تلافی نمیکردم این نرگس که الان به صراحت پای تو افتاده  هر چیز نب...
چرندیات لازم - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:14
به سرم زد زمانش را از دهم تمدید کنم ولی هنوز نکردم ...آخر شهریور موعدش شود خیلی دیر است ..نمیدانمهفتهی دیگر هفتهی خوبیست، اگر نمرده باشمکارهای بانک روی زمین ماندهبا تمام بیکاری های مفرط ِ تا کنون ، کتاب کوری را تمام کردم و باشگاه مشتزنی را که دیشب شروع کردم کم کم دارم به پایان میرسانم و چه معرکهایست...
شاغول ِ محبت - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:14
بله خوابم میآید و تصمیم میگیرم سرد باشماز امروز تا روزی که مبارزه تمام شود، از این تصمیم عدهای انگشت شمار حسابشان جداست و آنها کسانی هستند که وقتی گرمای محبتم بهشان میخورد آرزوی نسیم نمیکننداین یک آدم شناسی ساده درون خود دارد . یک ظرفیت یابی و تشخیص شخصیت هر شخصاگر قرار باشد گترهای رفتار کنی و میزان...
هجی میکنم یادم نرود - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:14
همه چیز سر جایش است و هیچ چیز سرجایش نیست.ناراحتم ازاینکه چرا نرفتن به بیپ را تا آخر شهریور  تمدید کردم...ناراحتم ازاینکه پدر میدانست پرینت سه ماهه حساب حقوقی چیست و تا الان هیچ اقدامی برایش نکردناراحتم ازینکه کارهای وام کربلا روی هوا مانده و پشت گوش انداختن هم شده کار هرروزمانناراحتم که زهرا صبح زو...
شبهای دلتنگی - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:14
اینکه لباس کوچکی به رنگ سبز کمرنگ و رنگپریده ای از تورا هی میبویم و هی اشک حلقه میزند در چشمانم یا اینکه موقع خواب در تاریکی تمام ذهنم سمت تو میرود و مدام قلبم تورا میخواهد و بیقرارم میکند و نمیگذارد آرام باشم و گاهی با اشک های تازه ریخته شده به خواب بروم و فردا صبح هر چه میبینم، خط و ربطش به تورا د...
دردهای بیعنوان - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:14
بیایید برای سالهای زندگیمان اسم بگذاریماین اسم از روی حسّی نام گذاری میشود که بعد از مهم ترین اتفاق سال داشتیمامسال یعنی نودوپنج سال خاطراتم بودسال پیش سال مبارزهسال نودوسه سال دویدن دنبال عشقسال نودودو هم سال خاطراتم بود اما جنسش فرق داشت با امسالسال نودویک سال عجیبی بود ...سال خودم بود ...سالی بود...
در دلم صفحه میخورند روزها - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:14
وقتی نـُـه سالم بود ، خانه ی خیلی کوچکی داشتیم. خانه ای که دو اتاق خواب و دو فضای پذیرایی یا هال(؟) داشت...روزهای خوش من در آن خانه گذشت...آن روزها خیلی شاد بودم ...به همه عشق میورزیدم خوشبخت بودم و خیلی محبوب!منظم بودم! وقتی تهران بودیم در آن خانه دراندردشت، صبح باید پیاده به مدرسه میرفتم...اما قم ...
نانوشته - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:14
یاد شهریور و اتفاق ناگواری که در آن ماه افتادحالم را بد میکند ....اکنون هم اشک میغلتد و می افتد روی بالشت...خیلی دلم گرفته است...یاد روزهایی که شاد بود و میدوید و صدایم میکرد دیوانه ام میکند...فکر خواهرم که یکباره اینگونه غصه دار شد و یک روز خوب و روز دیگر پریشان است نابودم میکندخدایم را قسم میدهم و...
حرفهای مفید با سردرد شدید - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:14
یکسال گذشت و فکر میکنم پارسال تصمیم گرفتم رویه خوب و پویایی در درس خواندن پیدا کنم که دقیقا همان ترم از همه بدتر شد ، اینجا یک مساله مطرح میشود که یعنی تصمیم به خوب بودن از دم کشک است که نتیجه عکس دارد؟ نه کشک نیست و هیچ عقلی نمیپذیرد تصمیم به خوب بودن کشک باشد پس مشکل کجاست که نتیجه ها عکس تصمیم ها...
تو هستی که هستی م رقم میخوره... - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:14
هنوز گرمای دلنشین چای زعفرانی روی زبانم هست این به من حس خوبی می دهد صدای باران و جریان زندگی این موقع شب مرا به سرور می اورد و میگویم بدرک که نمره بد آن درس حالم را گرفتبیخود که بخاطر نمره حالم گرفته استمن سالمم و هنوز میتوانم عوض شوم و این مهم ترین دلیل برای غصه نخوردن من استدیشب کتاب شهید ستاری ا...